ترانه وترنم زندگی ماترانه وترنم زندگی ما، تا این لحظه: 11 سال و 10 ماه و 3 روز سن داره
زندگی عاشقانه مازندگی عاشقانه ما، تا این لحظه: 19 سال و 1 ماه و 28 روز سن داره

ترنم یک ترانه از باغ آشتی زندگیمان

واكسن 6 ماهگی

 از آنجایی که نی نی ترانه واکسن 4 ماهگیش خیلی اذیت کرد و هر دو نی نی خانم ها با هم واکسن زدن و نگهداریشون سخت بود تصمیم بر این شد هر کدوم جدا گانه واکسن بزنن. نی نی ترنم 11 تیر روز پنج شنبه واکسن 6 ماهگی رو زد و در کل حالش خوب بود و تبش زیاد نبود فقط بدنش دون دون قرمز شده بود بردیم دکتر گفت به واکسن حساس بوده و براش دارو تجویز کرد و گفت نگران نباشید .خدا رو شکر خیلی خوب بود و اذیت نشد . روز شنبه 13 تیربا نی نی ترانه راهی شدیم برای واکسن 6 ماهگی، دل تو دلم نبود خیلی نگران بودم، چشمم ترسیده بود، طفل معصوم سر واکسن 4 ماهگی کلی اذیت شد خدا خدا میکردم این بار سخت نباشه، یه چند بار آیه الکرسی خوندم تا آرامش بگیرم و به خدا...
22 تير 1394

واکسن 4 ماهگی

برای واکسن از مادربزرگ خواستم کمک کنه که گفت نمی تونه میخواد بره اعتکاف، منم گفتم اگه بمونه بیشتر از اعتکاف ثواب میبره قبول نکرد و گفت نه باید بره و هر چیزی جای خود داره  ما هم شال و کلاه کردیم و رفتیم خونه مامانی   تا کمک کنه ، چون دست تنها واقعا نمیشه خیلی سخته دو تا بچه مریض و تب دار ،خدای نکرده یک لحظه حواسمون پرت بشه زبونم لال ممکنه بچه تشنج کنه  این ماه واکسن 4 ماهگی رو هم زدید کاش واکسن رو می شد نزنیم خداروشکر نی نی ترنم حالش نسبتا خوب بود اما نی نی ترانه طفل معصوم الهی براش بمیرم خیلی تب کردتقریبا 4 روز تب داشت تا خوب بشه جونم به لبم رسید . دستمال و خیس می کردم می گذاشتم رو سرش دستمال داغ ...
15 ارديبهشت 1394

واکسن دو ماهگی

بابایی پایین خونه خودمون خوابیده و ما اومدیم بالا خونه مامان بزرگ تا بالا سر شما باشیم چون خیلی بی تابی می کنید بخصوص ترانه خانم و من به تنهایی نمی تونم از پس شما بربیام الان من بالا سر شما بیدارم که به وقت خدای نکرده تب نکنید دیروز غروب دلم براتون کباب شد وقتی هر دو تون گریه می کردید صورتتون قرمز شده بود دلم آتیش گرفت و گریه کردم بعدش هم مامان بزرگ رو صدا کردم اومد کمک  از مامان بزرگم ممنونم خیلی بهم کمک کرد برای واکسن شما  ...
12 اسفند 1393
1