وقتی واژه مقدس مادریا پدرروی جسم و جانت سایه می افکند وبا تمام سلولهای بدنت حس می کنی مادر یا پدرشدی سنگینی یک مسئولیت بزرگ را روی دوشت حس می کنی مهر و محبت دردلت شعله می زند در چشمانت غم و شادی موج میزند دلواپسی ها و نگرانیها در دلت رخنه می کند دستان گرم و صمیمیت آماده نوازش کردن است لبهای داغت آماده بوسه زدن بر گونه سرخ فرزندت میباشد آغوش گرمت پذیرای وجود کودکت می باشد حس می کنی خودت باید مثل یه کوه قوی باشی تا فرزندت به تو تکیه کند همه تکیه گاهش تو هستی او کسی را مهربانتر از تو ندارد همیشه دلت در انتظار فردایی به سر می برد تا قد کشیدن فرزندت راببینی و این چه قدر شیرین است چه شبها که از نگرانی پلک ...