ترانه وترنم زندگی ماترانه وترنم زندگی ما، تا این لحظه: 11 سال و 10 ماه و 3 روز سن داره
زندگی عاشقانه مازندگی عاشقانه ما، تا این لحظه: 19 سال و 1 ماه و 28 روز سن داره

ترنم یک ترانه از باغ آشتی زندگیمان

آخیشششش راحت شدم

بعد زایمان چون سرماخورده بودم ،استخوان درد داشتم و هوا سرد بود مجال بیرون رفتن پیدا نکردم تا اینکه بالاخره 2 بهمن ماه با همسری رفتم بیرون   باورم نمی شد خدای من   یعنی این من بودم که دوباره می تونستم راه برم   یعنی استراحتم تموم شد و آزاد شدم و می تونم از این به بعد بیرون ازخونه برم. بغز کرده بودم    چشمهام پر از اشک شد ه بودسعی کردم جلوی خودم رو بگیرم و گریه نکنم و چه قدر خوشحال بودم که بالاخره این دوران سخت سپری شد   . تو اون لحظات ازاعماق دلم برای کسانی که بیمار هستن و به هر دلیلی خانه نشین شده اند ازخداوندمتعال شفا خواستم شاید نتونم کاملادرکشان کنم ولی م...
30 بهمن 1393

زردی

امروز بابایی اومد بهتون سر زد گفته بودن ترانه ترنم خانم زردی دارند،احتمالایک هفته تا ده روز تحت مراقبت هستید  هر چی با شما حرف زده عکس العمل نشون ندادید قرار شده یک روز در میون بیاد براتون وسایل مورد نیازتون مثل شیر و مای بی بی رو بیاره    ...
15 بهمن 1393

زایمان

در آخرین سونو قل سمت راست 2500 و قل سمت چپ 2100 وزن داشتند . به خاطر اختلاف وزنی که بود باید یکشنبه 14 می رفتم سونو گرافی که خدا رو شکر به اونجا نرسیدیم عصرروز 12 دی جمعه یکدفعه حس کردم تکان هاتون کم شده از اونجایی هم که از حاملگی خیلی خسته شده بودم به بابایی گفتم یه چاقو بیار بچه ها رو در بیاریم من راحت بشم خلاصه تا شب صبر کردم دیدم تکان خوردنهابهتر نشد رفتیم درمانگاه گفت صدای قلب شون خوبه ولی چون تکان هاشون کمه باید بریم سونو گرافی ،ما هم رفتیم سونو شبانه روزی تقریبا یک ساعت رفت و برگشت طول کشید بماند که اونجا خوب برای خودتون تکان میخوردید و اون مرکز هم سونو گرافی دوقلویی نداشت ما هم برگشتیم خونه دکتر هم گفت ایراد نداره اگه تکان بچه&...
10 بهمن 1393

که اینطوردل پدرتون رو دزدیدید

خودمونیم دل بابا تونو خوب دزدیدید با اینکه میره سر کار و خسته میشه  یک روز در میون میاد تو بخش nicu بهتون سر میزنه یه  جورایی دلش پیشتون جا مونده. تو بخش nicu هم گفتن که مادرهروقت بخواد می تونه سر بزنه پدرهم روزهای زوج فقط 10 دقیقه می تونه بچش رو ببینه از این بابت پدرتون خیلی ناراحته . هر کدومتون هم تو بخشهای جداداخل دستگاه هستید . ...
16 دی 1393

یک ماهگی

13 دی تا 13 بهمن یک ماهگی خانم کوچولوهای ما روز 13 دی نی نی ترنم ساعت 7:25 باوزن 2500 نی نی ترانه ساعت 7:26 با وزن 2800 در بیمارستان میلاد تهران به دنیا آمدند. 5 روز نی نی ترانه و 7 روز نی نی ترنم در  NICU بیمارستان  به خاطر تولد زود هنگام و زردی بستری بودند . بالاخره نی نی ترانه روز هجدهم و نی نی ترنم روز بیستم مرخص شدندوخیال ما راحت شد. ماه اول شما دل درد داشتید و خواب خوبی نداشتید ما هم کلی شب زنده داری کردیم چندین بار هم بیمارستان رفتید برای چکاب وغربالگری . نی نی ترانه که مرخص شده بود تا به پاهایش دست می زدیم پا درد می گرفت متوجه شدیم که جای نی نی ترانه خیلی تنگ ...
15 دی 1393

تولدامیرحسین

امشب تولد امیرحسین پسر دایی تون بود و چقدر دوست داشتم تو اولین سالد تولدش حضور داشته باشم که نشد به خاطر اینکه دکترم گفته  تو این ماه آخری اصلا برام خوب نیست پله ها رو برم بالا  انشالله صدمین سال تولدش  ...
11 دی 1393

اندراحوالات بنده در هشت ماهگی :

روزهای خیلی سختی رامیگذرانم، چقدر سنگین شدم، حالا می فهمم سنگینی بارداری یعنی چه !!! بدنم دیگر کشش ندارد بیشتر از این را تحمل کند بیشتر از دو دقیقه نمیتوانم بایستم خیلی زود خسته میشوم. روز شماری می کنم برای دنیا آمدنتان، دیگر نمی توانم راه بروم یا راحت بنشینم هنگام راه رفتن یا نشستن به استخوان عانه من فشار می آید مجبورم به حالت دراز کش باشم   دراین روزها هم که داریم یه دستی به سر و روی خونه می کشیم همه کارها افتاده رودوش مادربزرگهاو خاله ها به خصوص مامانی من هم نقش ناظر رو بازی می کنم خدا خیرشان دهد هروقت یادم بیاد برایشان دعا می کنم انشالله همیشه سلامت باشن و هر چی از خدا می خوان خدا بهشون بده حالا من و اطرافیانم مت...
1 دی 1393