دوماهگی
13 بهمن تا 13 اسفند
در دوماهگی هر دوخانم ها وزن گرفتند و بزرگتر شدند و همچنان برخلاف میل باطنی مان مجبور بودیم شبهایکی از خانم ها را بفرستیم طبقه بالا تا پدرشان بتواند به موقع به اداره برود.
ما می خواستیم یک شب ترنم و یک شب ترانه را بفرستیم طبقه بالا و بینشان فرق نگذاریم ولی به خاطر اینکه ترانه تایک شب می رفت بالا و می آمد دیگر شیر مرا نمی خورد ما هم مجبور شدیم فقط ترنم عزیز را بالا بفرستیم .
الهی فدای دخترم بشوم که شرمنده شدم و نتوانستم شبها کنارخودم نگهش دارم .
یه روز آقای پدر گفت دیشب تو خواب و بیداری بودی و دنبال ترنم می گشتی وبا ناراحتی می گفتی ترنم کجاست
ترنم کجاست
ترنم کو..........
من هم میگفتم ترنم بالاست .
من هم یادم آمد که خیلی با هراس دیشب دنبال ترنم می گشتم .
خیلی جای ترنم خالی بود.با خودم می گفتم کی می شود خواب این دو خوب شود و کنار خودمان بخوابند.
ترنم خیلی جیغ می کشید ما هم نمی دانستیم و فکر می کردیم حتما بچه شیطان و بدقلقی هست دکترکه بردیم برایش آزمایش ادرار نوشت و معلوم شد که خانم عفونت ادرار دارد یه مدت دارو خورد خوب شد و خدا رو شکر دیگر از جیغ هایش خبری نبود .
40 روزگی هم شما غربالگری شدید و ترنم آزمایشش مشکوک شد که گفتن باید آزمایش تیروئید بده که خدا رو شکر آزمایش داد و سالم بودولی هیچ وقت یادم نمیره دلم برای بچم کباب شد وقتی از هر دو دستش خون گرفتن بمیرم برای دخترم. باید یادم بمونه خدای نکرده اگه خواست آزمایش بده از دست چپش خون بگیرن .
بیمارستان میلاد هم برای چشم پزشکی رفتیم شماها خیلی محکم چشم قشنگتون رو بسته بودید نمی دونم این همه زور رو از کجا آورده بودید واقعا صحنه خنده داری بود هر کاری می کردم نمی گذاشتید قطره داخل چشماهایتان بریزم


دوماهگی
