ترانه وترنم زندگی ماترانه وترنم زندگی ما، تا این لحظه: 11 سال و 10 ماه و 3 روز سن داره
زندگی عاشقانه مازندگی عاشقانه ما، تا این لحظه: 19 سال و 1 ماه و 28 روز سن داره

ترنم یک ترانه از باغ آشتی زندگیمان

یک ماهگی

13 دی تا 13 بهمن یک ماهگی خانم کوچولوهای ما روز 13 دی نی نی ترنم ساعت 7:25 باوزن 2500 نی نی ترانه ساعت 7:26 با وزن 2800 در بیمارستان میلاد تهران به دنیا آمدند. 5 روز نی نی ترانه و 7 روز نی نی ترنم در  NICU بیمارستان  به خاطر تولد زود هنگام و زردی بستری بودند . بالاخره نی نی ترانه روز هجدهم و نی نی ترنم روز بیستم مرخص شدندوخیال ما راحت شد. ماه اول شما دل درد داشتید و خواب خوبی نداشتید ما هم کلی شب زنده داری کردیم چندین بار هم بیمارستان رفتید برای چکاب وغربالگری . نی نی ترانه که مرخص شده بود تا به پاهایش دست می زدیم پا درد می گرفت متوجه شدیم که جای نی نی ترانه خیلی تنگ ...
15 دی 1393

تولدامیرحسین

امشب تولد امیرحسین پسر دایی تون بود و چقدر دوست داشتم تو اولین سالد تولدش حضور داشته باشم که نشد به خاطر اینکه دکترم گفته  تو این ماه آخری اصلا برام خوب نیست پله ها رو برم بالا  انشالله صدمین سال تولدش  ...
11 دی 1393

اندراحوالات بنده در هشت ماهگی :

روزهای خیلی سختی رامیگذرانم، چقدر سنگین شدم، حالا می فهمم سنگینی بارداری یعنی چه !!! بدنم دیگر کشش ندارد بیشتر از این را تحمل کند بیشتر از دو دقیقه نمیتوانم بایستم خیلی زود خسته میشوم. روز شماری می کنم برای دنیا آمدنتان، دیگر نمی توانم راه بروم یا راحت بنشینم هنگام راه رفتن یا نشستن به استخوان عانه من فشار می آید مجبورم به حالت دراز کش باشم   دراین روزها هم که داریم یه دستی به سر و روی خونه می کشیم همه کارها افتاده رودوش مادربزرگهاو خاله ها به خصوص مامانی من هم نقش ناظر رو بازی می کنم خدا خیرشان دهد هروقت یادم بیاد برایشان دعا می کنم انشالله همیشه سلامت باشن و هر چی از خدا می خوان خدا بهشون بده حالا من و اطرافیانم مت...
1 دی 1393

عطش محبت

  وقتی سعادت مادر یا پدر شدن را پیدا می کنی  حس می کنی عطش داری و تشنه ای   تشنه مهر و محبتی    اما اینبار تشنه محبت کردنی، نه محبت دیدن بله موظفی تمام مهری که داری  با تمام وجود نثار دلبندت کنی چون او محتاج محبت و آغوش گرم توست تا قبل از این پدرومادرت محبتشان را نثار تو می کردند  ،حال دیگر نوبت توست که   همچون ابر بهارکه زمین را سیراب می کند تو هم دل فرزندت را از عشق ومحبت سیراب کنی .   ...
16 آذر 1393

هفت ماهگی

تو ماه هفت بارداری به سر می برم یعنی تا الان شما 7ماه تمام با من وبوده اید روزبه روز هم زور بازوتون بیشتر می شود و لگدهایتان محکمتراحتمالا دارید عروسک بازی می کنید شاید هم  فوتبال بازی می کنید . دلم برایتان بگوید دکتر به من گفته خیلی تو این روزها ی آخرمواظب باشم تا دچار زایمان زودرس نشوم خدای نکرده اگر بخواهید زود بیایید برای هر سه مان سخت میشود. این روزها خیلی سنگین شده ام به زوراز زمین بلند می شم و می شینم تازه فهمیدم سنگینی بارداری یعنی چه. بیخوابی مچ درد و معده درد و گلاب به روتون ..... به سراغم آمده است . دکتر امپول داده تا برای جلوگیری از زایمان زودرس بزنم . خیلی دلم می خواهد این روزها زود تموم شود وسبک و چست و چابک...
16 آذر 1393

ذوق وشوق اطرافیان

من و پدرتان به این نتیجه رسیده ایم که اطرافیان وفامیل از جمله مادربزرگها ذوقشان برای به دنیا آمدن شما بیشترازما می باشد . یکی از دلایلش این است که شما دو نفری با هم پا به این دنیا می گذارید و این یک اتفاق نادر، متفاوت و شگفت انگیز است . دلیل دیگرش هم می تواند این باشد که مسئولیت شما دو عزیز دل با من و پدرتان است به هر حال ما بیشتر دقدقه بزرگ کردن و رسیدگی به شما راداریم و اطرافیان در قبال شما مسئولیتی ندارند. ...
16 آذر 1393